Professional Online Education

Story of Kisa Gautami

 Kisa Gautami was a young woman from a wealthy family who was happily married to an important merchant. When her only son was one-year-old, he fell ill and died suddenly. Kisa Gautami was struck with grief, she could no...t bare the death of her only child. Weeping and groaning, she took her dead baby in her arms and went from house to house begging all the people in the town for news of a way to bring her son back to life.

Of course, nobody could help her but Kisa Gautami would not give up. Finally she came across a Buddhist who advised her to go and see the Buddha himself.

When she carried the dead child to the Buddha and told Him her sad story, He listened with patience and compassion, and then said to her, "Kisa Gautami, there is only one way to solve your problem. Go and find me four or five mustard seeds from any family in which there has never been a death."

Kisa Gautami was filled with hope, and set off straight away to find such a household. But very soon she discovered that every family she visited had experienced the death of one person or another. At last, she understood what the Buddha had wanted her to find out for herself — that suffering is a part of life, and death comes to us all. Once Kisa Guatami accepted the fact that death is inevitable, she could stop her grieving. She took the child's body away and later returned to the Buddha
.

To learn about grief & loss click here



داستان کیسا گاتامی

کیسا زن جوانی از یک خانواده ثروتمند بود که با یک تاجر مهم ازدواج کرده بود. تنها پسرش هنگامیکه فقط یک سال داشت، بیمار شد و به طور ناگهانی فوت کرد.
او که تنها فرزند خود را از دست داده بود نتوانست این مصیبت را تحمل کند، ...نالان و گریان در حالیکه بچه مرده خود را درآغوش داشت برای یافتن راهی که بتواند پسرش را دوباره به زندگی برگرداند التماس کنان از خانه ای به خانه ای رفت.
البته کسی قادر نبود که به او کمک کند، ولی او تسلیم نشد.
سرانجام یک بودایی به او توصیه کرد که خود بودا را شخصا ملاقات کند.
هنگامیکه بچه مرده خود را به نزد بودا برد و داستان غمناک خود را شرح داد بودا با دلسوزی و شکیبایی به سخنانش گوش سپرد و سپس گفت: " کیسا گاتامی، تنها یک راه برای مشکل تو وجود دارد. چهار یا پنج بذر خردل را از خانواده ای که هیچ مرگی را تجربه نکرده باشد تهیه کن و برای من بیاور" .
امید سراسر وجودش را گرفت و برای یا فتن چنین خانواده ای رهسپار گشت.
ولی خیلی زود متوجه شد که هر خانواده ای که او ملاقات کرده، مرگ یک نفر یا بیشتر را تجربه کرده بودند.
سرانجام او آنچه بودا قصد داشت به او بیاموزد که – درد و رنج جزیی از زندگیست و مرگ سراغ همه ما می آید را آموخت.
وقتی او پذیرفت که مرگ اجتناب ناپذیر است آنگاه از عزاداری دست کشید.